داستان چهار درویش

در روزگاران قدیم پادشاهی در سرزمین خوارزم فرمانروایی می کرد.

او پادشاهی دادگر و خردمند بود .

نام او “آزاد مرد” بود.

داستان نوزده غلام، نوزده کاسه

در کتاب نوزده غلام، نوزده کاسه که بر اساس یک قصه قدیمی می خوانیم که؛ در روزگاران قدیم حاکمی بود که قصری باشکوه و بزرگ داشت و بیشتر اهالی شهر غلامان او بودند.

او روزها در سالنی بزرگ که دارای چهل ستون بود بر تخت خود تکیه می داد و به امور شهر رسیدگی می کرد و این در حالی بود که پای هر ستون نیز غلامانی همچون مجسمه ساکت و بی حرکت می ایستادند.
روزی در حالیکه همه چیز در قصر ساکت و آرام بود کشاورزی که محصول خوبی داشت افتخار این را پیدا کرد که برای دست بوسی حاکم به قصر بیاید و داستان از اینجا شروع شد که حاکم تصمیم گرفت دو پیمانه بیشتر از سهم سالیانه به کشاورز گندم دهد ولی کشاورز آنرا نپذیرفت و درعوض خواستار این شد که بوسه ای بر دست حاکم بزند، و این رفتار عجیب او نظر ساقی را جلب کرد ……

سیاه خانه سفید ندارد

داستان سیاه خانه سفید ندارد یکی دیگر از داستان های زیبا و خواندنی برای کودکان و نوجوانان است که داستان در مورد پسرک سیاه پوستی به نام “ویلی” است.
ویلی و عمو مورفی سوار بر کامیون قراضه عمو مورفی به مزرعه ارباب هاریسن میروند و ویلی در تمام مسیر ازخدا میخواهد تا عمه جین را ببیند و او دور از چشم ارباب پیر و غرغرویش برای ویلی شیرینی خانگی بیاورد.
ویلی دوست داره وقتی بزرگ شد مثل عمو مورفی یه راننده بشه.
نمیدونید که رانندگی با کامیون قراضه عمو مورفی چه لذتی داره، مثلا میتونی دستتو روی بوق بزاری و هر چقدر دوست داری بوق بزنی.
سفید پوستی از عرض جاده میگذره و صدای بوق به شدت اونو می ترسونه و میدود.
عمو مورفی دست ویلی رو پس می زنه و میگه: هی ویلی چی کار میکنی؟ با سفید پوست ها نمیشه شوخی کرد.
عمو مورفی خیلی از سفیدپوست ها میترسه اما ویلی نمیدونه به چه دلیل!!
این داستان واقعا خواندنی حتی برای بزرگسال ها هم میتونه جالب باشه.
و البته نکته دیگه اینکه حتی کتاب هم مثل اسمش سیاه و سفیده.
جاهایی که تبعیض نژادی، و رنگ پوست بیان میشود. فکر کنم اگه داستان رو خودتون دنبال کنید بهتره.
این کتاب در ۲۲ صفحه توسط تیم txt.ir بصورت اسکن شده در اختیارتون قرار گرفته.