فریدون سه پسر داشت

شاید همه چیز با مرگ ناصری آغاز شد.
دیشب مغزش از کار افتاد. «ملاقات ممنوع» روی در را برداشته اند، هیچ ملاقات کننده ای نیست.
عبدالناصر ناصری آرام روی تخت خوابیده، لوله ها از بینی اش گذشته اند، و تصویر مونیتور سمت راستش می پرد. نورهای عمودی پنجره که به سختی از لای پرده ی ضخیم می گذرنداو را قطعه قطعه نشان می دهند. دو دستش را روی سینه اش گذاشته اند، با چشم های بسته، خط ابروهای ملایم، مژه های تابیده ی بلند، و ریش شانه خورده ی خاکستری، یکی سیاه یکی سفید. ناصری آرام گرفته است. دسته ای از موهای صاف جوگندمی اش که روی متکا پخش شده، …