زندگینامه هانس کریستین آندرسن

هانس کریستین اندرسن روز سه شنبه ۲ آوریل سال ۱۸۰۵ در شهر ادنس (odense) در دانمارک بدنیا آمد.
در بهار سال ۱۸۷۲ اندرسن در اثر افتادن از تخت به شدت صدمه دید. او در ۴ آگوست سال ۱۸۷۵ با درد فراوان درگذشت.
زادروز او به نام روز جهانی کتاب کودک نامگذاری شده‌است.

رمان سوداگر (جان ری گریشام)

جان ری گریشام (به انگلیسی: John Ray Grisham) (زاده ۸ فوریه ۱۹۵۵) نویسنده آمریکایی است.
او ابتدا به تحصیل رشته حقوق روی آورد و پس از اخذ مدرک این رشته از دانشگاه ایالتی می سی سی پی، مدتی به کار وکالت در شهر آکسفورد مشغول شد. مدتی نماینده مجلس در پارلمان ایالتی بود و پس از چند سال، از کار کناره گیری کرد.

نمایشنامه باغ آلبالو (آنتوان چخوف)

نمایشنامه‏ ی باغ آلبالو آخرین اثر چخوف است که در سال ۱۹۰۳ نوشته شده است و در ژانویه ‏ی ۱۹۰۴ برای اولین بار در تئاتر هنر مسکو روی صحنه آمده است.
اشخاص نمایش همان آدم هایی هستند که در زندگی روزمره با آنها برمی‏خوریم. هیچ کدام نقش برجسته‏ای ندارند، نه مبارزه می‏کنند و نه به حل مشکلاتی که در برابر شان قرار دارد می‏ پردازند. منتظر حادثه می‏ نشینند و تقدیر می‏راندشان و تقدیرشان را با شکیبایی تحمل می‏ کنند. گفتی نیروی اراده‏ شان فلج شده است.

داستان کودک خندانه

محمد رضا یوسفی از نویسندگان پر کار ادبیات کودکان است و بیش از ۱۵۰ عنوان کتاب نوشته است. یوسفی در سال ۱۳۳۲ در همدان زاده شد.
خندانه شخصیت خلق شده ی آقای یوسفی است، دختری خندان که دیگر خنده ی زیبایش را ندارد، و همه اهل محل از او سراغ خنده اش را می گیرند. خندانه دلش برای بچه های شیرخوار می سوزد و مادرش به او گفته: اگر بچه هاگوشت نخورند قد نمی کشند،…. و ادامه ی داستان.
این کتاب داستان مصور در سی صفحه توسط تیم TXT.ir بصورت اسکن شده تقدیم بچه های خوب و عزیز می شود.

آموزش پیش از ازدواج

ما در انتخاب خانواده ای که در آن به دنیا آمده ایم هیچ گونه اختیاری نداشته ایم اما معمار خانواده آتی خود خواهیم بود.

ازدواج یک نقطه عطف در زندگی انسان است و یکی از مهمترین تصمیمات در طول زندگی فرد است و هیچ چیزی در جهان نمی تواند زندگی انسانها را شاداب تر و بهتر کند مگر افزایش ازدواجهای موفق. بدیهی است ازدواج خشت اول و سنگ بنای خانواده است و ما از دیر باز معتقد بوده ایم که:

خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج

فریدون سه پسر داشت

شاید همه چیز با مرگ ناصری آغاز شد.
دیشب مغزش از کار افتاد. «ملاقات ممنوع» روی در را برداشته اند، هیچ ملاقات کننده ای نیست.
عبدالناصر ناصری آرام روی تخت خوابیده، لوله ها از بینی اش گذشته اند، و تصویر مونیتور سمت راستش می پرد. نورهای عمودی پنجره که به سختی از لای پرده ی ضخیم می گذرنداو را قطعه قطعه نشان می دهند. دو دستش را روی سینه اش گذاشته اند، با چشم های بسته، خط ابروهای ملایم، مژه های تابیده ی بلند، و ریش شانه خورده ی خاکستری، یکی سیاه یکی سفید. ناصری آرام گرفته است. دسته ای از موهای صاف جوگندمی اش که روی متکا پخش شده، …